سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
بانـــو...

چند روزی می شود

کودکانی معصوم بر در گاه خانه به انتظار ایستاده اند

رهگذر همیشه ی شب را

و او در غم ماه به سفر رفته ی خویش،به عزلت خو گرفته

وپاهایش توان برخاستن نیست

دیگر دعــای فاطمه (س) در خانه اش نمی پیچد

دیگر دست مهربان فاطمه (س)بر شانه اش رنگین کمان نمی شود

که بلند شو!دیرت می شود!

کودکان یتیم منتظراند...

                                      السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ...

           صلوات 
                 متن:کتاب بانوی ماه....تصویر:www.askdin.com

 


جمعه 92/12/23 8:20 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
سرزمین نور (اروند رود...)

 اروند ،همه می گویند رود وحشی اما من نمی دانم چرا احساس میکنم اروند آشفته است.

در مقابل ظاهر آرامش در دلش غوغایی بر پاست.

وقتی وارد اروند می شوی بوی غربت میدهد ودلــت از این همه غربت میگیرد. غربت بچه هایی

که با ایمان و اراده قوی خود اروند را با ذکر یازهـــرا(س) و با یاری حضرت حجت(عج) در هم

شکستند.و بـهای این پیروزی وشهادت مظلومانه،جانشان بود که حتی پیراهن خونی شان هم

نزد خانوادشان برنگشت.

انگار اروند می خواست این گلها را درخود عجین کند وچون مادری آنها را درآغوش خود نگه دارد.

چه بسـا اروند میزبان بچه هایی ست که همه فکرشان آسمانی شدن و درعین حال گمنامی

بود و بس، وهمین طور هم شد واز دریا به آســمان پیوستند.

اگر دلت گرفته وبی قراری دو رکعت نماز عشق وبندگی دراین سرزمین آرامت می کند.

التماس دعـــا

 

  صلوات

  صلوات

    متن وتصویر:حرف دل


چهارشنبه 92/12/21 4:12 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
سـرزمین نـور (دو کـــوهه...)

دوکوهه
تقریباًهرساله اولین ایستگاهی که برای پیمان بستن با شهدا وارد آن می شویم پادگان دوکوهه است...
دوکوهه زخمی ست.زخم هایی که هنوز هم اثرات آن را بر در و دیوار خود به همراه دارد.
دوکوهه آرام است وسکوت سرتاسر آن را فرا گرفته است
وهمین سکوتش آدم را به مرز جنون می رساند...
فضای حزن انگیزش و بغض در گلو مانده ات بر دلت چنگ می اندازد وتو نمی دانی دلیل این همه سکوت چیست!!

التــماس دعا

صلوات   

صلوات

  متن وتصویر:حرف دل


چهارشنبه 92/12/21 3:26 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
سرزمین نور(شـــلمچه...)

هوالحق
شلمچه هروقت نامش را می شنوم یاد غروبش می افتم.یاد غربت  یاد دلتنگی...
اغلب شلـمچه را با غروب بی نظیرش که غربت مادرسـادات وفرزنــدانش که حـزن
و اندوه را در دل ها میریزد می شناسند.
گویی در یک سرزمینی هستی که تورا ازهمه چیز جدامیکند وخودت هستی خودت.
هرکس جایی را برای خود انتخاب می کند.زانو میزندبرخاک ومی نشیند به دردو دل.
وقتی به خودت می آیی که اشکـهایت بی اراده از چشم هایت جاری می شوند.
انگــارکسـی هست که به حرف هــایت گوش می دهد و تو این آرامــش را احساس
می کنی.ودلت از این حرف هایی که در کنج دلت سنگینی می کرد به یکباره سبـک
می شود.
وقتی صدای اذان مغرب درمنطقه طنین انداز می شود ونماز را درجوار شهدای گمنام
می خوانی آرام می شوی.اما این آرامــش زمانی اندک پایان می دهد وجای خود را
به بی قراری می دهد.چون زمان آن می رسد که باید ازآنجا دل بکنی واین بی قراری
را در دلت می اندازد وآشــوب به پا می شود در دلت...
که چه دل کندنی؟!
بلکه دلت را هم در آنجا جا می گذاری وهنوز برنگشته دلتنگش می شوی!

التماس دعـــا


صلوات    صلوات   
         متن وتصویر1 :حرف دل 


پنج شنبه 92/12/1 9:40 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
سرزمین نور(طلائیـــه...)

هوالحق
طلائیه سرزمینی که تلالو نورش نه تنها زمین بلکه آسمان را هم در بـــرگرفته است.
شـایدتو هم مثل دیگر زائـــران نور کفش هایت را ازپادر آوری وقدم برخــاکی نهی که
قدم به قدم آن باخون سرخ بچه های بی ریا وخالصی که ذکر لبشان اهـل بیـت(ع)
بود.جلوتر که می روی به سه راهی شــهادت نامی می رسی که همه می گویند
سه راهی شهادت که وجب به وجب آن هزاران گل پرپرشده اند اما من می گــــویم:
سه راهی عشق که متصل ات می کند به آسمان...
ناگهان زانـوانت می لرزد ودیگر تاب و توان ایستادن نداری و برخـــاکی زانــو میزنی که
روزی سجــده گاه همین عشاق بوده است وصدای هق هق ات تمام وجودت را فرا
می گیرد وناآرام وبی قراری و دست کشیدن از آنجابرایت بسیاردشوار.وآن سوتر حرم
شـــهدای گـــمنامی که وجودت در جوارشان آرام می گیرد.

سبحــــان الله...
این چه ســرزمینــی است که یک لحظـــه در دلـــت آشــوبی برپاست ولحظه ای دیگر
آرامــــش حکـــفرما...

التماس دعـــا 

صلوات  صلوات

     متن وعکس:حرف دل


پنج شنبه 92/12/1 8:40 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
فرمانده لشــــکر....


جلسه مشترکی بین فرماندهان سپاه وارتش برای تصویب یکی از عملیات ها
برگزار شد.مهدی با لباس بسیجی ردیف آخر نشسته بود.ابتدا چندنفراز ارتش
که سرهنگ بودند روی کالک صحبت کردند.آنها پس ازکلی جروبحث به این
نتیجه رسیدند امکان عملیات درآن منطقه وجود ندارد.دراین رابطه خیلی صحبت
کردند.درتمام این مدت مهدی فقط گوش کرد وحرف نزد.
نظر همه که در مورد منطقه عملیات قطعی شد مهدی بلند شد.آمدجلو وگفت:
«من می تونم نظر بدم؟»
یکی از سرهنگها گفت:ببخشید شما؟.جواب داد:
«مهدی زین الدین هستم.فرمانده لشکر17علی ابن ابی طالب
اسم لشکر17که آمد سرهنگ کمی خودش را جمع کرد.آن موقع لشکر17 برای
خودش اسم و رسمی به هم زده بود.حتی خود عراق هم از این لشکر حساب
می برد.اورفت سمت نقشه یک نقطه را مشخص کرد وگفت:
«اگر این محور رو بچرخونین مشکل حل میشه
این کار انجام شد وعملیات هم نتیجه داد. 

                       شهید مهدی زین الدین   
      
         صلوات
            منبع:کتاب یاران ناب9


چهارشنبه 92/11/30 11:59 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
داســـتانک(پنــــد لقمان...)


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند میدهم تا کامروا شوی:
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
وسوم اینکه در بهترین کاخ ها وخانه های جهان زنگی کنی...!

پسرلقمان گفت:ای پدرما یک خانواده فقیرهستیم چه طور من می توانم
این کارها را انجام دهم؟


لقمان جواب داد:
اگر کمی دیـرتر غذابخوری هرغذایی که می خوری طعم بهتــرین غذای
جهان را می دهد
اگر بیشترکار کنی وکمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس
می کنی بهترین خوابگاه جهان است
واگر با مردم دوستی کنی در قلب آنها جای می گیری وآن وقت بهترین
خانه های جهان مال توست


چهارشنبه 92/11/30 11:24 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
حســـــــــرت همیشـــگی....

   حرف های ما هنوز نا تمام...
   تا نگاه می کنی:
   وقت رفتن است
   باز هم همان حکایت همیشگی!
   پیش از آنکه با خبر شوی
   لحظـــــه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
   آی ...
   ای دریـــغ و حســـــرت همیشگی!
   ناگـــهان
          چقـــــدر زود
                        دیــــــــر می شود!... 
                                                                   
                       قیصر امین پور

    صلوات    
 


چهارشنبه 92/11/30 10:47 عصربه قلم: حرف دل ™            نظر
........